
~ هستی ~
~ نوشتهی فرهاد حسنزاده ~
هستی دختر نوجوانی است که نمیخواهد مثل بقیه دخترها باشد. او آرزو دارد وقتی بزرگ شد راننده تریلی، خلبان و یا دروازهبان تیم صنعت نفت آبادان شود اما وقتی جنگ اتفاق میافتد، در مسیر جدیدی قرار میگیرد و نگاهش نسبت به دنیای اطرافش تغییر میکند.
بعضی کتابها فقط یک داستان نیستند؛ تبدیل میشوند به بخشی از آدم. هستی برای خیلیها یکی از همان کتابهاست و حالا که به گذشته نگاه میکنم، میفهمم چرا اینهمه سال در ذهن خوانندههایش مانده است.
هستی، نوشتهی فرهاد حسنزاده، داستان دختری دوازدهساله است که دلش میخواست پسر باشد؛ نه به خاطر اینکه از دختر بودن بدش بیاید، بلکه چون از تمام محدودیتهایی که دیگران برای دخترها ساخته بودند خسته شده بود. او عاشق فوتبال بازی کردن در کوچه، موتورسواری، شیطنت و ماجراجویی است و آرزو دارد همراه دایی جمشید به جبهه برود و مقابل دشمن بجنگد. در همان حال، جنگ و اتفاقات تلخش آرامآرام زندگی خانوادهی او را هم تحت تأثیر قرار میدهد.
تقریباً یک سال پیش این کتاب را خواندم و چیزی که بیشتر از همه توجهم را جلب کرد، حالوهوای زنده و صمیمی داستان بود. شخصیتها آنقدر واقعیاند که خیلی زود احساس میکنی عضوی از خانوادهی هستی شدهای؛ با بیبی میخندی، از دست بابای هستی دلخور میشوی، دلت میخواهد دایی جمشید را بیشتر بشناسی و آرزو میکنی ای کاش یک خاله نسرین در زندگی خودت هم داشتی.
یکی از جذابترین ویژگیهای کتاب، استفاده از گویش آبادانی است. این لهجه به داستان هویت و گرمای خاصی داده و باعث شده فضای آبادان سالهای جنگ برای خواننده ملموستر شود. البته بعضی واژههای محلی برای کسی که با این گویش آشنا نیست، ممکن است کمی گیجکننده باشند و به نظرم اگر معنی آنها در پاورقی آمده بود، خواندن کتاب لذتبخشتر هم میشد.
چیزی که همیشه دربارهی هستی دوست داشتهام، این است که فقط دربارهی جنگ نیست. بیشتر از هر چیز، دربارهی بزرگ شدن است؛ دربارهی پیدا کردن هویت، شجاعت، خانواده، دوستی و امید. جنگ در این کتاب فقط یک پسزمینه نیست، بلکه بخشی از زندگی شخصیتهاست؛ همانقدر تلخ که واقعی.
پایان داستان هم یکی از نقاط قوت آن است. نویسنده سرنوشت شخصیتها را رها نمیکند و با حوصله، قصه را به شکلی جمع میکند که وقتی کتاب را میبندی، احساس نمیکنی چیزی ناتمام مانده است.
فکر میکنم دلیل ماندگار شدن هستی همین باشد؛ کتابی که هم میتواند شما را بخنداند، هم دلتان را بفشارد و هم کاری کند بعد از تمام شدنش، تا چند ساعت با لهجهی آبادانی در ذهنتان فکر کنید. شاید مهمتر از همه، دختری را به شما معرفی میکند که یادآوری میکند شجاعت، ربطی به دختر یا پسر بودن ندارد.
·.✦ دریافت کتاب از طاقچه


مدت هاست تو لیست باز خوانیمه و هی وقت نمیشه:)
منم خیلی دوست دارم دوباره بخونمش… قبلا از دوست کتابی خوابگاهم قرضش گرفته بودم و تازه دیدم تو طاقچه بینهایت هم هستش.