چند روز پیش داستان اسباببازی ۵ را دیدم. مثل همیشه، انتظار داشتم دو ساعت با وودی و دوستانش بخندم و کمی هم دلتنگ کودکی شوم. اما چیزی که بیشتر از همه ذهنم را درگیر کرد، نه وودی بود و نه باز.
«لیلی پد» بود!!
وسیلهای که قرار نبود کودک بدی بسازد؛ فقط میخواست همهچیز را برای او آسانتر، جذابتر و سرگرمکنندهتر کند. آنقدر آسان که کمکم جایی برای خیالپردازی، آزمون و خطا و ساختن داستانهای خودش باقی نمیماند. بعد از اینکه فیلم تمام شد، مدام به این فکر میکردم که آیا ما هم با هوش مصنوعی در آستانه تجربهای مشابه هستیم؟
امروز دیگر عجیب نیست که کودکی تکالیفش را از یک چتبات بپرسد، برایش انشا بنویسد یا حتی اتفاقهای روزش را قبل از اینکه برای پدر، مادر یا دوستش تعریف کند، برای هوش مصنوعی بنویسد.
آیا باید نگران باشیم؟

شاید وسوسه شویم هوش مصنوعی را مقصر بدانیم؛ همانطور که سالها پیش ماشینحساب را مقصر میدانستند.
وقتی ماشینحساب وارد مدارس شد، خیلیها میگفتند دیگر هیچ کودکی ریاضی یاد نخواهد گرفت! چند سال بعد، نوبت اینترنت بود؛ عدهای معتقد بودند دسترسی آسان به اطلاعات، حافظه انسان را نابود میکند. امروز همان نگرانیها، این بار درباره هوش مصنوعی تکرار میشود.
اما تاریخ فناوری چیز دیگری به ما یاد داده است. ابزارها، ذاتاً نه خوباند و نه بد؛ مهم این است که ما کدام بخش از فکر کردن را به آنها میسپاریم.
اگر هوش مصنوعی فقط مسیر رسیدن به اطلاعات را کوتاهتر کند، میتواند ابزاری ارزشمند برای یادگیری باشد. اما اگر جای تحلیل کردن، سؤال پرسیدن، آزمون و خطا و حل مسئله را بگیرد، دیگر فقط یک ابزار نیست؛ آرامآرام بخشی از فرایند یادگیری را از مغز قرض میگیرد.
شاید تفاوت، همینجا باشد؛ میان فناوریای که به ما کمک میکند بهتر فکر کنیم و فناوریای که ما را از فکر کردن بینیاز میکند.
علوم اعصاب شناختی سالهاست نشان داده که مغز هنگام درگیر شدن با مسئله رشد میکند. وقتی کودک با یک سؤال روبهرو میشود، ابتدا حدس میزند، اشتباه میکند، راهش را عوض میکند و دوباره تلاش میکند. همین مسیرِ پر از آزمون و خطا، شبکههای عصبی مغز را تقویت میکند.
اگر این مسیر را حذف کنیم و مستقیماً به پاسخ برسیم، شاید تکلیف سریعتر تمام شود، اما مغز فرصت تمرین کردن را از دست میدهد. دانستن پاسخ، همیشه به معنای یاد گرفتن نیست.
البته این به معنای کنار گذاشتن هوش مصنوعی نیست. برعکس، اگر از آن درست استفاده کنیم، میتواند یکی از بهترین ابزارهای یادگیری باشد.
به جای اینکه از هوش مصنوعی بخواهیم انشا را بنویسد، میتوانیم از او بخواهیم متنمان را نقد کند. به جای اینکه جواب مسئله را بدهد، از او بخواهیم سؤالهایی بپرسد که خودمان به پاسخ برسیم. به جای اینکه جایگزین فکر کردن شود، میتواند کیفیت فکر کردنمان را بهتر کند.
شاید همین، مهمترین تفاوت میان یک ابزار آموزشی و یک میانبُر باشد.
وقتی به «لیلی پد» فکر میکنم، بیش از هر چیز نگران این نیستم که فناوری روزبهروز پیشرفتهتر میشود؛ نگرانم مبادا آرامآرام فرصت خیالپردازی، تجربه کردن، اشتباه کردن و فکر کردن را از کودکان بگیرد.
به عنوان یک معلم، بزرگترین نگرانی من باهوشتر شدن هوش مصنوعی نیست؛ تنبلتر شدن ذهن کودکان است.
امیدوارم آیندهای که هوش مصنوعی در آن حضور پررنگی دارد، آیندهای باشد که کودکان هنوز هم سؤال بپرسند، اشتباه کنند، خیالپردازی کنند و برای پیدا کردن پاسخ، قبل از هر چیز به ذهن خودشان فرصت فکر کردن بدهند.

⭐ نگاهی به این مطالب داشته باشید:
·.✦ آیا مدرسه میتواند شاد باشد؟
دیدگاهتان را بنویسید