چه بلایی سر سیستم جایزه در مدرسه آمد؟
یادم هست وقتی خودم دانشآموز بودم، در کلاس یک جدول تشویقی داشتیم. هر وقت کار خوبی انجام میدادیم، یک ستاره میگرفتیم. ستارهها روی جدولمان جمع میشدند و وقتی تعدادشان به حد مشخصی میرسید، میتوانستیم از کمد جوایز مدرسه یک جایزه انتخاب کنیم. مداد، پاککن، تراش و چیزهای کوچک دیگری که برای یک بچه واقعاً جذاب بودند. شاید الان یک مداد و پاککن فانتزی به نظرم چیز کوچک و شاید تا حدی مسخره باشد اما آن زمان این سیستم برای من واقعاً انگیزه ایجاد میکرد.
چرا؟
چون جایزه واقعاً «جایزه» بود. من کاری انجام داده بودم، تلاش کرده بودم، رفتار خوبی نشان داده بودم و در نهایت چیزی دریافت میکردم که پاداش من برای رفتارهایم بود.
اما چند سال بعد که خودم وارد مدرسه شدم، متوجه شدم ماجرا کمی پیچیدهتر از این حرفهاست!
امروز خیلی از مدارس بودجه کافی برای خرید جوایز ندارند. قیمت وسایل هم آنقدر بالا رفته که برای یک معلم، خریدن جایزه برای تقریبا ۳۰ دانشآموز، آن هم در طول یک سال، اصلاً کار سادهای نیست.
پس چه اتفاقی میافتد؟
گاهی از والدین پول گرفته میشود. مثلاً برای یک کلاس ۳۰ نفره، ۳۰ مداد، ۳۰ پاککن، ۳۰ تراش و چند وسیله دیگر خریداری میشود تا در طول سال به بچهها داده شود.
در نگاه اول، اتفاق بدی نیست! بالاخره قرار است بچهها تشویق شوند!
اما یک سؤال:
وقتی پدر و مادر پول جایزه را دادهاند، آیا آن وسیله هنوز «جایزه» است؟
شاید در ابتدا خیلی متوجه این تفاوت نشویم، اما در زیر پوست مدرسه اوضاع خیلی فرق میکند. مثلا من یک بار با موقعیتی در مدرسه روبهرو شدم که یکی از دانشآموزان قرار بود به دلیل تغییر محل کار پدرش، مدرسه را ترک کند؛ مادرش به مدرسه آمده بود و میخواست جایزههای فرزندش را بگیرد و این دانشآموز، اگر بخواهیم با معیارهای همان سیستم تشویقی مدرسه نگاه کنیم، نه از نظر رفتاری و نه از نظر درسی، شرایطی نداشت که برایش جایزهای در نظر گرفته شود.
یعنی قرار نبود به خاطر پیشرفت درسی، تلاش، رفتار خوب یا مسئولیتپذیری، جایزهای دریافت کند! اما مادرش کاملا مصرانه و لجوجانه اصرار داشت که چون پول جایزهها را دادهایم، حالا باید جایزههای دختر من را بدهید برویم!
و اینجا بود که معلم واقعاً در موقعیت عجیبی قرار گرفت چون از یک طرف، بچه شرایط دریافت جایزه را نداشت از طرف دیگر، خانواده هزینه آن وسایل را پرداخت کرده بودند.
پس معلم چه میتوانست بگوید؟ نمیتوانست بگوید:«شما پول دادهاید، اما چون فرزندتان رفتار یا پیشرفت لازم را نداشته، جایزهای به او نمیدهیم.» چون خانواده احتمالاً خیلی ساده جواب میدادند:«پس پول ما چه میشود؟» در نهایت معلم مجبور شد برای دادن جایزه، یک دلیل که هم به نظر خودش و هم دیگر دانشآموزها منطقی نبود پیدا کند.
قسمت مهم این بود که بچههای دیگر هم این اتفاق را دیدند. آنها میدیدند دانشآموزی که در طول سال به خاطر رفتار یا عملکردش قرار نبود جایزهای بگیرد، در نهایت جایزهاش را گرفت! نه به خاطر اینکه پیشرفت کرده بود، نه به خاطر اینکه رفتار خاصی نشان داده بود، نه به خاطر اینکه تلاش بیشتری کرده بود! بلکه چون خانوادهاش برای آن وسایل پول داده بودند!
یعنی بچهها یک پیام خیلی ساده دریافت کردند: جایزهای که قرار بود نتیجه رفتار خوب باشد، در نهایت به چیزی تبدیل شد که با پول میتوانستند صاحبش شوند.
اینجا اتفاق مهمی افتاده است! ما فقط یک مداد یا پاککن را به یک دانشآموز ندادهایم؛ ما یک مفهوم را هم به بچهها آموزش دادهایم! اینکه ممکن است قواعدی که در کلاس میگذاریم، آنقدرها هم جدی نباشند. ممکن است معلم بگوید:«اگر تلاش کنی، اگر مسئولیتپذیر باشی، اگر رفتارت بهتر شود، جایزه میگیری.» اما بچهها در عمل چیز دیگری ببینند:«اگر خانوادهات پول داده باشند، حتی اگر شرایطش را هم نداشته باشی، بالاخره جایزهات را میگیری.» اینجا دیگر مسئله فقط درباره جایزه نیست!
اصلاً جایزه قرار است چه کاری برای ما انجام دهد؟
آیا قرار است بچه را وادار کند که برای گرفتن یک مداد یا پاککن رفتار خوبی داشته باشد؟ یا قرار است به او نشان بدهد که تلاشش دیده شده و ارزشمند است؟ این دو با هم فرق دارند. اتفاقاً در روانشناسی هم داستان جایزه آنقدرها ساده نیست که بگوییم «جایزه خوب است» یا «جایزه بد است».
پژوهشهای مختلف درباره انگیزه نشان دادهاند که نوع جایزه، زمان دادن آن و دلیلی که به خاطرش جایزه داده میشود، اهمیت زیادی دارد. مثلاً وقتی یک دانشآموز برای انجام کاری که خودش به آن علاقه دارد، مرتباً جایزه مادی دریافت میکند، ممکن است کمکم توجهش از خود فعالیت به جایزه منتقل شود. یعنی به جای اینکه بگوید:«من این کار را دوست دارم.» ممکن است به جایی برسد که بگوید:«اگر قرار نیست چیزی به من بدهند، چرا انجامش بدهم؟»
البته این به معنی آن نیست که هر نوع تشویقی بد است. اتفاقاً تشویق و بازخورد مثبت میتواند خیلی هم مؤثر باشد. مسئله این است که هر تشویقی الزاماً نباید یک وسیله مادی باشد. گاهی یک جمله دقیق از طرف معلم میتواند خیلی بیشتر از یک پاککن ارزش داشته باشد.
مثلاً اینکه معلم واقعاً به دانشآموز بگوید:«امروز خیلی خوب به حرف دوستت گوش دادی.» یا «این هفته نسبت به هفته قبل پیشرفتت را دیدم.» حتی میتوان به دانشآموز مسئولیتی داد که نشان دهد معلم به او اعتماد دارد. اینها هم نوعی پاداش هستند اما پاداشی که معنای دیگری دارد؛ دانشآموز احساس نمیکند چیزی خریده یا چیزی طلبکار است. احساس میکند دیده شده است.
از طرف دیگر، یک مشکل دیگر هم وجود دارد:
وقتی برای همه بچهها از قبل تعداد مشخصی جایزه خریداری شده، معلم دیگر چندان آزادی عملی ندارد.
چون بالاخره خانوادهها هزینه کردهاند و طبیعی است که انتظار داشته باشند وسیلهای که برای فرزندشان خریده شده، به او برسد. در نتیجه ممکن است حتی دانشآموزی که قرار بوده جایزه را به خاطر یک رفتار مشخص دریافت کند، در نهایت جایزهاش را بگیرد؛ فقط چون «سهم او» بوده است.
اینجا دیگر آن ستاره روی جدول چه معنایی دارد؟ اگر قرار باشد همه در پایان چیزی بگیرند حتی اگر هیچ ستارهای نگرفته باشند، دیگر آن ستاره بیشتر شبیه یک تزئین است تا یک سیستم تشویقی!
شاید بگوییم:«خب، میتوانیم برای آن دانشآموز خاص یک جایزه ندهیم.» اما مسئله این است که وقتی پول خانوادهها وارد ماجرا شده، دیگر موضوع فقط تربیتی نیست.
معلم باید بین دو چیز یکی را انتخاب کند: منطق تربیتی سیستم تشویق یا منطق مالی سیستم!
اگر قرار باشد در نهایت به خاطر پول پرداختشده، جایزهای را بدهیم که دانشآموز استحقاق تربیتی دریافتش را نداشته، دیگر واقعاً نمیتوانیم از بچهها انتظار داشته باشیم مفهوم اصلی این سیستم را درست بفهمند.
شاید راهحل مشکل این نباشد که کاملا سیستم پاداش و جایزه را حذف کنیم، شاید حتی لازم نباشد جدولهای تشویقی را کنار بگذاریم.
فقط لازم است دوباره فکر کنیم که جایزه برای چیست؟
اگر قرار است بچه را به انجام کاری که هیچ علاقهای به آن ندارد وابسته به جایزه کنیم، احتمالاً باید بیشتر احتیاط کنیم اما اگر قرار است تلاش، پیشرفت، مسئولیتپذیری یا رفتار خوب او را ببینیم و به شکلی معنادار به آن بازخورد بدهیم، داستان فرق میکند.
و مهم اینکه مشکل از خود «جایزه» شروع نشد، مشکل از جایی شروع شد که چیزی را که قرار بود پاداش یک رفتار باشد را تبدیل کردیم به یک وسیله خریدنی که همه از قبل صاحبش هستند.
جدول ستارهای دوران کودکی من، برای من جذاب بود چون واقعاً چیزی برای به دست آوردن وجود داشت؛ میدانستم اگر تلاش کنم، ستاره میگیرم؛ اگر ستارههایم جمع شوند، میتوانم جایزهای انتخاب کنم. اگر هم کاری نکنم، قرار نیست فقط به این دلیل که قبلاً برای جایزه پولی پرداخت شده، چیزی نصیبم شود.
آیا هنوز چیزی به نام جایزه داریم؟
یا فقط داریم وسایلی را بین بچهها تقسیم میکنیم و اسمش را گذاشتهایم «تشویق»؟ شاید بد نباشد قبل از اینکه دوباره برای بچهها مداد و پاککن و جایزه بخریم از خودمان بپرسیم: ما دقیقاً میخواهیم چه چیزی را در کودک تقویت کنیم؟ رفتار خوب؟ تلاش؟ پیشرفت؟ مسئولیتپذیری؟
یا فقط میخواهیم چیزی به او بدهیم که بتوانیم اسمش را «جایزه» بگذاریم؟
✨نگاهی به این مطالب داشته باشید:
7 روز، 7 کتاب برای دبستانیها | روز آخر: هستی
آیا دانشآموزان امروز واقعاً کمتوجهتر شدهاند؟
داستان اسباببازی ۵، هوش مصنوعی و چیزی که نباید از کودکان بگیریم
سلام روزتون بخیر باشه.
پیشنهاد میکنم حتماً کتاب «نه تشویق نه تنبیه» رو یکبار بخونید.
سلام! وقت شما هم بهخیر…
حتما میخونمش. ممنون.