هر روز در کلاس، صحنهای را بارها شاهد هستیم. دانشآموزی که میتواند با سرعت یک ویدئو را تماشا کند، در فضای مجازی و اینترنت جستوجو کند و پاسخ یک سؤال را در چند ثانیه پیدا کند؛ اما وقتی از او میخواهیم چیزی را با دستهایش بسازد، دربارهی یک تجربه حرف بزند یا با همکلاسیاش برای حل یک مسئله همکاری کند، ناگهان همه چیز سختتر میشود.
این تناقض مرا به فکر فرو میبرد. آیا مشکل از کودکان است؟ یا از نوع یادگیریای که برایشان طراحی کردهایم؟

سالهاست که فناوری وارد کلاسهای درس شده است. کتابهای الکترونیکی، ویدئوهای آموزشی، تختههای هوشمند و اپلیکیشنهای یادگیری، امکانات ارزشمندی هستند و نمیتوان نقش آنها را انکار کرد. اما گاهی در میان این همه ابزار، یک سؤال مهم فراموش میشود:
آیا یادگیری فقط دیدن و شنیدن است؟
بسیاری از پژوهشگران آموزش و فیلسوفانی مانند مرلوپونتی معتقدند پاسخ این سؤال منفی است. از نگاه آنها، انسان فقط با ذهنش یاد نمیگیرد؛ بلکه با بدن، حرکت، احساسات و ارتباطش با جهان، معنا میسازد. کودک وقتی چیزی را لمس میکند، میسازد، حرکت میکند، سؤال میپرسد، با دیگران همکاری میکند و تجربهای واقعی را از سر میگذراند، یادگیری عمیقتری را تجربه میکند.
با این بخش از ماجرا موافقم. اما اینجا یک نقد مهم هم وجود دارد. وقتی از «یادگیری در دنیای واقعی» حرف میزنیم، باید دنیای واقعی امروز را هم ببینیم.
بیشتر خانوادهها در آپارتمان زندگی میکنند. بسیاری از والدین شاغلاند. کودکان زمان زیادی را در مدرسه، کلاسهای فوقبرنامه یا خانه میگذرانند. نمیتوان از همه انتظار داشت که هر هفته فرزندشان را به مزرعه، جنگل یا طبیعت ببرند.
اگر فقط بگوییم «صفحهنمایش را کنار بگذارید»، در واقع راهحلی ارائه نکردهایم.
به نظرم مسئله، حذف فناوری نیست؛ مسئله این است که نگذاریم فناوری جای تجربه را بگیرد.
اینجاست که نقش معلم پررنگ میشود.
من نمیتوانم سبک زندگی همهی خانوادهها را تغییر دهم، اما میتوانم کلاس درسم را طوری طراحی کنم که دانشآموز فقط دریافتکنندهی اطلاعات نباشد.
میتوانم به جای اینکه فقط دربارهی یک پدیده توضیح بدهم، فرصتی برای مشاهده، آزمایش و کشف ایجاد کنم؛ به جای اینکه فقط پاسخ درست را بگویم، از بچهها بخواهم فکر کنند، بحث کنند و راهحل پیدا کنند؛ به جای اینکه همهی آموزش از روی پاورپوینت و فیلم باشد، فعالیتی طراحی کنم که دانشآموز مجبور شود چیزی را با دستهایش بسازد، اندازه بگیرد، طراحی کند یا تجربه کند.
حتی اگر امکانات مدرسه محدود باشد، هنوز هم میتوان کلاس را از حالت منفعل خارج کرد.
و شاید مهمتر از همه، میتوان این پیام را به والدین منتقل کرد که یادگیری فقط زمانی که کودک پشت میز نشسته باشد اتفاق نمیافتد.
کمک کردن در آشپزی، خرید کردن، نگهداری از یک گلدان، بازیهای گروهی، کتاب خواندن و گفتوگو دربارهی اتفاقات روز، همگی بخشی از فرایند یادگیری هستند.
کدام تجربهها را هیچ فضای مجازی و صفحهنمایشی نمیتواند برای یک کودک خلق کند؟
اگر ما، به عنوان معلم، بتوانیم کلاس را به جایی تبدیل کنیم که در آن تجربه، تعامل، حرکت، کنجکاوی و ارتباط انسانی جریان داشته باشد، آن وقت فناوری دیگر رقیب ما نخواهد بود؛ بلکه فقط یکی از ابزارهای یادگیری ست.

نگاهی به این مطالب داشته باشید:
