«بچههای امروزی دیگر تمرکز ندارند.»
احتمالاً بیشتر معلمان این جمله را بارها گفتهاند یا شنیدهاند. گاهی در میانه تدریس، وقتی نگاه دانشآموزان به نقطهای نامعلوم خیره میشود یا توجهشان به موضوعی خارج از درس جلب میشود، این احساس در ما شکل میگیرد که نسل جدید با نسلهای گذشته تفاوت دارد؛ گویی دیگر نمیتوان برای مدت طولانی توجه آنها را روی یک موضوع متمرکز نگه داشت.

اما آیا این تصور واقعاً درست است؟
چندی پیش مقالهای درباره تاریخ «توجه» و «بیتوجهی» میخواندم. نویسنده مقاله نشان میداد که نگرانی درباره حواسپرتی جوانان، پدیدهای کاملاً جدید نیست. جالب است بدانیم که بیش از سیصد سال پیش نیز فیلسوفان، معلمان و نویسندگان از بیتوجهی کودکان و نوجوانان شکایت میکردند. آنها معتقد بودند که جوانان به اندازه کافی تمرکز ندارند، به سخنان بزرگترها گوش نمیدهند و ذهنشان دائماً از موضوعی به موضوع دیگر میپرد.
اگر این گلایهها را بدون دانستن تاریخ آنها بخوانیم، شاید تصور کنیم درباره دانشآموزان قرن بیستویکم نوشته شدهاند.
این نگاه تاریخی ما را به تأمل وامیدارد. شاید بخشی از نگرانی ما درباره «نسل حواسپرت» ریشه در این واقعیت داشته باشد که هر نسل از بزرگسالان احساس میکند جلب توجه نسل بعدی دشوارتر شده است.
اما از سوی دیگر، نمیتوان تغییرات واقعی زندگی کودکان امروز را نادیده گرفت.
در کتاب «مغز و آموزش»، اریک جنسن به پژوهشهایی اشاره میکند که نشان میدهند بسیاری از کودکان امروزی در برخی زمینهها آمادگی کمتری برای ورود به مدرسه دارند. این پژوهشها به موضوعاتی مانند رشد عاطفی، مهارتهای حسی-حرکتی و آمادگی برای یادگیری اشاره میکنند. سبک زندگی کودکان نیز در دهههای اخیر تغییر کرده است؛ زمان بازیهای حرکتی کاهش یافته، استفاده از صفحهنمایشها افزایش پیدا کرده و فرصت برخی تعاملات اجتماعی مستقیم کمتر شده است.
بنابراین شاید مسئله به این سادگی نباشد که بگوییم «بچههای امروز تمرکز ندارند» یا برعکس «همه چیز مثل گذشته است».
واقعیت احتمالاً جایی میان این دو قرار دارد!
تاریخ به ما یادآوری میکند که شکایت از حواسپرتی دانشآموزان سابقهای طولانی دارد و نباید هر مشکل آموزشی را به گردن فناوری یا نسل جدید انداخت؛ در عین حال، یافتههای علوم اعصاب و روانشناسی رشد نیز هشدار میدهند که برخی تغییرات محیطی میتوانند بر آمادگی کودکان برای یادگیری تأثیر بگذارند.
شاید مهمترین پرسش برای ما معلمان این نباشد که آیا دانشآموزان امروز نسبت به گذشته کمتوجهتر شدهاند یا نه.
پرسش مهمتر این است که ما چگونه میتوانیم توجه آنها را پرورش دهیم.
اگر دانشآموزی میتواند ساعتها روی یک بازی، یک ویدئو یا موضوع مورد علاقه خود متمرکز بماند، پس توانایی توجه هنوز وجود دارد. چالش اصلی این است که چگونه آموزش را به تجربهای معنادار، جذاب و درگیرکننده تبدیل کنیم؛ تجربهای که کنجکاوی دانشآموز را برانگیزد و او را به مشارکت فعال دعوت کند.
شاید زمان آن رسیده باشد که به جای تکرار این جمله که «دانشآموزان دیگر تمرکز ندارند»، از خود بپرسیم: «برای جلب توجه دانشآموزان چه کردهایم؟»
پاسخ به این پرسش، احتمالاً بیش از هر بحث دیگری میتواند به بهبود آموزش کمک کند.
نگاهی به این مطالب داشته باشید:





