اَرْغَنـونْ

یادگیری تابع اشتیاق و علاقه‌ست!

مرا دنبال کنید در:

خبرنامه بهخوان GitHub
هدر وبلاگ با دانش آموزان در حیاط مدرس

آیا مدرسه می‌تواند شاد باشد؟

توتوچان: دخترکی آن‌سوی پنجره اثر تتسوکو کورویاناگی، داستان واقعی دوران کودکی نویسنده است که در مدرسه‌ای خاص و متفاوت به نام «توموئه گاکوئن» در ژاپن تحصیل می‌کرد. این کتاب داستان دختری به نام توتوچان را روایت می‌کند که به دلیل رفتارهای غیرمتعارف و سرخوشانه‌اش در مدرسه‌های سنتی از تحصیل بازمانده و به مدرسه‌ای می‌رود که فضای آن کاملاً متفاوت است. در این مدرسه، معلمان و مدیر آن به جای تأکید بر انضباط و روش‌های متداول آموزشی، بر آزادی فردی، احترام به شخصیت کودکان و کشف استعدادهای طبیعی آنان تأکید دارند. مدرسه توموئه گاکوئن، که در واقع در دوران جنگ جهانی دوم در ژاپن قرار داشت، با فضایی شاد، بدون فشار آزمون‌ها و نمرات، فرصتی به دانش‌آموزان می‌دهد تا از طریق تجربه و بازی بیاموزند و به راحتی رشد کنند.

این کتاب، که در ژاپن به شدت محبوب است، به بررسی چالش‌های نظام آموزشی سنتی و جستجوی راه‌هایی برای بهبود فرآیند یادگیری از طریق رویکردهای جدید و انسانی می‌پردازد.

وقتی کتاب توتوچان: دخترکی آن‌سوی پنجره را می‌خوانیم، با مدرسه‌ای روبه‌رو می‌شویم که در نگاه اول شبیه یک رؤیاست: کلاس‌هایی در واگن‌های قطار، کودکان شاد، معلمی که ساعت‌ها با یک دانش‌آموز کوچک گفت‌وگو می‌کند و برنامه‌ای که به جای اجبار، بر انتخاب تکیه دارد. بسیاری از خوانندگان بعد از خواندن این کتاب از خود می‌پرسند: آیا چنین مدرسه‌ای واقعاً ممکن است؟ و اگر ممکن است، جای آن در میان نظریه‌های بزرگ آموزشی کجاست؟

برای پاسخ به این پرسش، بد نیست کمی به عقب برگردیم. ژان ژاک روسو در قرن هجدهم از این ایده دفاع می‌کرد که کودک ذاتاً خوب است و این جامعه است که او را منحرف می‌کند. او در کتاب «امیل» پیشنهاد می‌کند که به جای تحمیل دانسته‌ها به کودک، باید شرایطی فراهم کنیم تا او خودش از راه تجربه بیاموزد. روسو این رویکرد را «آموزش منفی» می‌نامد؛ یعنی کمتر دخالت کردن، بیشتر مشاهده کردن و اجازه دادن به طبیعت کودک برای رشد. حالا اگر به مدرسه توموئه، جایی که توتوچان در آن تحصیل می‌کرد، نگاه کنیم، می‌بینیم که مدیر مدرسه، آقای کوبایاشی، دقیقاً از همین نقطه شروع می‌کند: شناخت کودک. او پیش از آنکه بخواهد توتوچان را اصلاح کند، به او گوش می‌دهد. این گوش دادن ساده اما عمیق، همان چیزی است که روسو آن را شرط نخست تربیت می‌دانست.

اما داستان به همین‌جا ختم نمی‌شود. در قرن بیستم، الکساندر نیل، بنیان‌گذار مدرسه سامرهیل در انگلستان، قدمی جلوتر رفت. او معتقد بود هدف آموزش نه انتقال دانش، بلکه شاد بودن کودک است. در مدرسه او، حتی حضور در کلاس‌ها هم اجباری نبود. نیل باور داشت که آزادی، شرط سلامت روان و رشد واقعی است. وقتی فضای مدرسه توتوچان را در نظر می‌گیریم، شباهت‌هایی روشن دیده می‌شود: کودکان می‌توانند ترتیب درس‌هایشان را انتخاب کنند، در طبیعت یاد بگیرند، آواز بخوانند، بازی کنند و تجربه کنند. مدرسه صرفاً مکانی برای امتحان دادن نیست، بلکه محیطی برای زندگی کردن است. شادی در آن یک امتیاز جانبی نیست، بلکه بخشی از فلسفه مدرسه است.

با این حال، اگر دقیق‌تر نگاه کنیم، تفاوت مهمی هم وجود دارد. مدرسه توموئه هرگز به معنای کامل کلمه «بی‌ساختار» نبود. برنامه درسی، چارچوب و هدایت بزرگسالان هم وجود داشت. آزادی، مطلق و بی‌مرز نبود، بلکه در دل یک ساختار انسانی و مسئولانه جریان داشت. شاید بتوان گفت توموئه نقطه تعادلی میان رؤیای آزادی مطلق و واقعیت نیاز به نظم است. اگر روسو بیشتر یک نظریه‌پرداز بود و نیل نماینده رادیکال‌ترین شکل آزادی آموزشی، کوبایاشی مدیری بود که نشان داد چگونه می‌توان این آرمان‌ها را در زندگی روزمره و در دل یک مدرسه واقعی پیاده کرد.

در نهایت، اهمیت این مقایسه فقط تاریخی یا نظری نیست. ما امروز در نظام‌های آموزشی زندگی می‌کنیم که اغلب بر نمره، آزمون، رقابت و مدرک تأکید دارند. در چنین فضایی، خواندن توتوچان ما را وادار می‌کند دوباره بپرسیم هدف آموزش چیست؟ آیا می‌خواهیم کودکانی موفق در آزمون‌ها تربیت کنیم، یا انسان‌هایی کنجکاو، بااعتمادبه‌نفس و شاد؟ روسو، نیل و کوبایاشی هر کدام به شیوه‌ای متفاوت این پرسش را مطرح کردند. پاسخ آن‌ها دقیقاً یکسان نبود، اما در یک نقطه مشترک بودند: کودک باید در مرکز آموزش قرار گیرد، نه در حاشیه آن.

شاید راز ماندگاری کتاب توتوچان همین باشد. این کتاب فقط خاطره یک مدرسه خاص نیست؛ یادآوری این حقیقت است که آموزش، پیش از آنکه نظامی اداری باشد، رابطه‌ای انسانی است. و شاید اگر بخواهیم آینده آموزش را بهتر تصور کنیم، لازم است دوباره به همین رابطه انسانی بازگردیم؛ جایی که شنیدن، اعتماد کردن و احترام گذاشتن به کودک، نقطه آغاز هر یادگیری واقعی است.

پیوست: کتاب توتو چان در طاقچه | انیمه توتوچان دخترکی آن سوی پنجره در رسانه آپ تی‌وی

پی‌نوشت: سلام سلام :”)))

به خودم قول دادم تحت هر شرایطی 10 روز یک بار پست بذارم و بالاخره تونستم این پست رو به سرانجام برسونم که سر موعد ده روزه منتشرش کنم :”

امیدوارم بخونید و لذت ببرید و حتی اگر وقت نکردید کتاب توتو چان رو بخونید انیمه‌ش رو ببینید؛ درسته کتابش خیلی قشنگ‌تره اما درصورت کمبود وقت و با در نظرگرفتن آخرین انتخاب، انیمه هم پیشنهاد می‌شه :دی

10 پاسخ به “آیا مدرسه می‌تواند شاد باشد؟”

  1. هالی گفت:

    فکر می‌کنم یکی از ویژگی‌های آثار خوب اینه که در نهایت یه سوال عمیق در ما ایجاد کنه…

    + خوبه که می‌نویسید :))

    • نرجـس گفت:

      بله همینطوره!

      این پست‌ها همچنان از آرشیو بلاگ بیانم هستن بدون هیچ ویرایشی :دی
      ولی کم‌کم به مرحله پست‌های جدید هم می‌رسم. ممنون که می‌خونید!

  2. آسمان گفت:

    سلام سلام =)

    برای تولد ۱۷ سالگیم کتاب توتوچان رو از دوستم هدیه گرفتم و دقیقا اون‌موقع به خاطر زده شدن از محیط خوابگاه مدرسه داشتم به خونه فرار می‌کردم. کتاب رو خوندم و چندبار عاشق شدم، یک بار برای واقعی بودنش، برای شخصیت توتوچان و برای مدیر دوست‌داشتنی و برای سلیقه‌ی دوستی کتاب‌خور… =)

    • نرجـس گفت:

      سلام سلام آسمون!
      وای کاشکی یکی به منم کتاب توتوچان هدیه می‌دادTT
      مدیرشون گلی بود از گل‌های بهشت!!! احتمالا مدرسه‌شون هم خود بهشت!

      ستارهنیازمند یک دوست‌‌ کتاب‌خور که بهم کتاب‌های قشنگ هدیه بدهTT

  3. Luna گفت:

    اوه خدای من چه پست بامزه و جالبی بود! نمی‌دونستم دانشجوی معلمی هستیT^T

    • نرجـس گفت:

      :”))
      بله آموزگاری می‌خونم و سال سوممه.
      برای همین کل وبلاگم درمورد دانش‌آموز و مدرسه ست دیگه:دییی

  4. Asal na8 گفت:

    خیلی جالب بود. دلم چنین مدرسه‌ای خواست. =))
    چیزی که توی مدارس ایران اصلا حائز اهمیت نیست متاسفانه…
    مدارس ایران فقط حول محور پول می‌چرخه؛ هرچی والد پول بیشتری بده، کودکش بیشتر مورد توجه قرار میگیره.
    و نکته بعدی تاکید زیاد روی نمره نه یادگیری هست!
    مثال: تکالیفی که به بچه‌های ابتدایی میدن! گاهی اینقدر زیاده که بچه‌ خسته میشه و آشفته میشه و از مدرسه و درس و کتاب زده میشه.

    • نرجـس گفت:

      چون پول پشتوانه ست :”))) نمی‌شه به مدرسه خرده گرفت.
      وقتی دولت به مدرسه بودجه‌ای نمی‌ده پس مدرسه از والدین اون رو طلب می‌کنه. خلاقیت بدون صرف هزینه نمی‌شه -البته نه کاملا اما خب شما یه کاردستی هم بخوای ببری سر کلاس باید وسیله‌هاش رو برای درست کردنش بخری دیگه!-؛ معلم یا باید از جیب خودش مایه بذاره یا با محدودیت بودجه مدرسه کنار بیاد که نتیجه میشه همون آموزش سنتی.
      چون نمره شده ملاک یادگیری. نمره بیشتر یعنی یادگیری بهتر که واقعا جای تاسف داره همچین دیدگاه رادیکالی.
      شدت و میزان تکالیف بستگی به معلم داره البته :”

  5. چوی زینب دمدمی گفت:

    ژاپن که یه کشور عاشق سنت و انضباطه در عین حال انقدر روشن فکر و منطقی و عاقله که کورکورانه به چارچوب های محدود کننده نچسبه. واقعا تحسین برانگیزه! وقتی سنت و اصالت رو کنار عقل و فهم داشته باشی،نتیجه ش می‌شه این!!
    واقعا تعادل و عقل ژاپنی ها >>>>>>
    خوبه خانم R ما این مدرسه هارو ببینه واقعا🤣 دوست دارم واکنششو بدونم!
    ایشون برامون از یه مدرسه شبانه روزی تعریف می‌کرد که بچه ها رو واقعا “قوی!” بار میاره.
    حالا چطوریه؟
    دقیق یادم نیست چندتا مثال از روش هاش زد که یکیش این بود:از پدر مادرا می‌پرسن بچه ها چه غذایی دوست ندارن،بعد همونو میدن به خوردشون”-”
    چرا؟ چون دنیا جای سوسول بودن نیست باید قوی باشی.
    بلههه هرچقدرم رو این بشر کراش داشته باشم،همیشه گفتم تو یه زمینه هایی واقعااااا زیادی افراطیههههTTTT
    اصلا یعنی چه که؟ اون قوی بار اوردن نیست که،عقده ای کردنه!

    پ‌.ن:چه قانون خوبی! من که انقدر ایده برای پست گذاشتن دارم،ولی اصلااااا حس و انگیزه نوشتن ندارمTT میخوام ها،نمی‌شه.

    • نرجـس گفت:

      البته توی خود کتاب هم می‌گه که اون زمان مردم اصلا دید خوبی به مدرسه توموئه نداشتن! برای همین هم تعداد دانش‌آموزهاش کم بوده و بیشترشون هم کسایی بودن که توی مدارس عادی پذیرش نمیشدن… مثل خود توتوچان که طیف ضعیف adhdداره، یا دوستش که فلج اطفال داشت یا یکی دیگه که قدش غیرعادی کوتاه بود و …

      اینا هم توی مدرسه شون باید یه چیز از دریا و یه چیز از زمین هر روز میبردن مدرسه برای غذا :))) خیلی باحال بود ایده‌ش… ولی خب دیگه مجبور نبودن فلان غذایی که دوست ندارن رو بخورن…
      از اینجور آدمایی که مجبورت میکنن چیزیو بخوری که دوست نداری متنفففرم!!! مطمئنم من تو اون مدرسه بودم میمردم از گرسنگی “-” آخه یعنی چی؟ مگه زوره؟
      خانم R هم گاهی اوقات خیلی عجیب غریب میشهااا…

      ج.پ.ن: ببین… مرحله به مرحله پیش برو :”
      اول اسم پست رومیذاری و مینویسی که در کل چی قراره توی اون پست بنویسی. بعدا بر میگردی و جزئیات رو بیشتر مشخص میکنی… یه پاراگراف درمورد این، یه پاراگراف درمورد اون… حواسم باشه فلان و فلان چیز هم بنویسم…
      یه روز دیگه میای کم کم پاراگراف‌ها رو مینویسی، کم کم ویرایشش میکنی…
      اگر بخوای یهویی همه‌ش رو بنویسی که نمیشه! اینجوری هم ایده‌هات رو توی پیشنویس‌ها ذخیره داری هم آهسته سر موعد قراری که گذاشتی سعی میکنی تکمیلشون کنی :”

پاسخ دادن به چوی زینب دمدمی لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *