~ وقتی غصه در خانهات را میزند ~
~ نوشتهی ایوا ایلند ~
{غصه} بهت میچسبد و حتی نمیتوانی قایمش کنی؟! حتی ممکن است به خودت بیایی و ببینی یکپارچه غصه شدهای! با این مهمان ناخوانده چه باید کرد؟
مدتها طول کشید تا یاد بگیرم غصه را در آغوش بگیرم. تا پیش از آن، سالها بود که غم را لای قفسههای پنهان ذهنم پنهان میکردم، جوری که انگار نه خودم حق دیدنش را دارم و نه کس دیگری. گاهی هنوز هم، ناخودآگاه، دستم میرود به سمت همان قفسهها.
اولین بار که فهمیدم میشود با غصه آشتی کرد، در فیلم «درون و بیرون» بود. همان جا بود که غم را دیدم با همان موهای آبرنگ و عینک گردش، شخصیتی که میشد دوستش داشت، میشد بغلش کرد. کتاب «وقتی غصه در خانهات را میزند» همان حس را دارد. تصویرهایش را که دیدم، دلم گرفت برای کودک درونم؛ برای همهی سالهایی که غصه را راه ندادم تا بنشیند کنارم.
به این فکر میکنم اگر کودکی از همان سالهای اول زندگیاش یاد میگرفت که غصه، این همسایهی همیشهی زندگی، را به چای دعوت کند چقدر خانهاش روشنتر بود؟ اگر من میدانستم که میشود غم را نشاند روی مبل و از احوالش پرسید، شاید حالا که بزرگ شدهام راههای دیگری برای بودن در این دنیا بلد بودم.
این کتاب برای کوچکها و بزرگهاست. برای کودکانی که تازه با کلمات قایمباشک بازی میکنند. جملاتش کوتاه و سادهاند، جوری که حتی کلاس اولیها هم میتوانند خودشان آن را بخوانند و با تصویرهایش همراه شوند. اما خوبیِ این کتاب در این است که بعد از خواندنش، میشود کنار بزرگترها نشست و از غصههایی گفت که هر کسی به شکلی در خانه دارد. شاید با این حرفها باشد که میفهمیم غصه، آنقدرها هم که فکر میکردیم ترسناک نیست.
شاید به نقل از کتاب:« فقط میخواهد مطمئن شود که او هم، مثل همه، پیش ما جایی دارد.»
صحنهای از فیلم سینمایی «درون و بیرون1» جایی که غم کنترل اتاق فرمان احساسات را به دست گرفت تا رایلی بتواند راه خودش را پیدا کند.
نوشته شده در جولای 9, 2026
توسط نرجـس
«بچههای امروزی دیگر تمرکز ندارند.»
احتمالاً بیشتر معلمان این جمله را بارها گفتهاند یا شنیدهاند. گاهی در میانه تدریس، وقتی نگاه دانشآموزان به نقطهای نامعلوم خیره میشود یا توجهشان به موضوعی خارج از درس جلب میشود، این احساس در ما شکل میگیرد که نسل جدید با نسلهای گذشته تفاوت دارد؛ گویی دیگر نمیتوان برای مدت طولانی توجه آنها را روی یک موضوع متمرکز نگه داشت.
اما آیا این تصور واقعاً درست است؟
چندی پیش مقالهای درباره تاریخ «توجه» و «بیتوجهی» میخواندم. نویسنده مقاله نشان میداد که نگرانی درباره حواسپرتی جوانان، پدیدهای کاملاً جدید نیست. جالب است بدانیم که بیش از سیصد سال پیش نیز فیلسوفان، معلمان و نویسندگان از بیتوجهی کودکان و نوجوانان شکایت میکردند. آنها معتقد بودند که جوانان به اندازه کافی تمرکز ندارند، به سخنان بزرگترها گوش نمیدهند و ذهنشان دائماً از موضوعی به موضوع دیگر میپرد.
اگر این گلایهها را بدون دانستن تاریخ آنها بخوانیم، شاید تصور کنیم درباره دانشآموزان قرن بیستویکم نوشته شدهاند.
این نگاه تاریخی ما را به تأمل وامیدارد. شاید بخشی از نگرانی ما درباره «نسل حواسپرت» ریشه در این واقعیت داشته باشد که هر نسل از بزرگسالان احساس میکند جلب توجه نسل بعدی دشوارتر شده است.
اما از سوی دیگر، نمیتوان تغییرات واقعی زندگی کودکان امروز را نادیده گرفت.
در کتاب «مغز و آموزش»، اریک جنسن به پژوهشهایی اشاره میکند که نشان میدهند بسیاری از کودکان امروزی در برخی زمینهها آمادگی کمتری برای ورود به مدرسه دارند. این پژوهشها به موضوعاتی مانند رشد عاطفی، مهارتهای حسی-حرکتی و آمادگی برای یادگیری اشاره میکنند. سبک زندگی کودکان نیز در دهههای اخیر تغییر کرده است؛ زمان بازیهای حرکتی کاهش یافته، استفاده از صفحهنمایشها افزایش پیدا کرده و فرصت برخی تعاملات اجتماعی مستقیم کمتر شده است.
بنابراین شاید مسئله به این سادگی نباشد که بگوییم «بچههای امروز تمرکز ندارند» یا برعکس «همه چیز مثل گذشته است».
واقعیت احتمالاً جایی میان این دو قرار دارد!
تاریخ به ما یادآوری میکند که شکایت از حواسپرتی دانشآموزان سابقهای طولانی دارد و نباید هر مشکل آموزشی را به گردن فناوری یا نسل جدید انداخت؛ در عین حال، یافتههای علوم اعصاب و روانشناسی رشد نیز هشدار میدهند که برخی تغییرات محیطی میتوانند بر آمادگی کودکان برای یادگیری تأثیر بگذارند.
شاید مهمترین پرسش برای ما معلمان این نباشد که آیا دانشآموزان امروز نسبت به گذشته کمتوجهتر شدهاند یا نه.
پرسش مهمتر این است که ما چگونه میتوانیم توجه آنها را پرورش دهیم.
اگر دانشآموزی میتواند ساعتها روی یک بازی، یک ویدئو یا موضوع مورد علاقه خود متمرکز بماند، پس توانایی توجه هنوز وجود دارد. چالش اصلی این است که چگونه آموزش را به تجربهای معنادار، جذاب و درگیرکننده تبدیل کنیم؛ تجربهای که کنجکاوی دانشآموز را برانگیزد و او را به مشارکت فعال دعوت کند.
شاید زمان آن رسیده باشد که به جای تکرار این جمله که «دانشآموزان دیگر تمرکز ندارند»، از خود بپرسیم: «برای جلب توجه دانشآموزان چه کردهایم؟»
پاسخ به این پرسش، احتمالاً بیش از هر بحث دیگری میتواند به بهبود آموزش کمک کند.
نگاهی به این مطالب داشته باشید:
نوشته شده در ژوئن 20, 2026
توسط نرجـس